امام رضا (ع) : به زنان حامله کندر بخورانید تا فرزندی که در بطن دارند اگر پسر است با هوش و دانا و شجاع و اگر دختر است خوش قیافه و خوش اخلاق گردد.

مسابقه خاطره نویسی مامانم دوره اول

مسابقه خاطره نویسی مامانم دوره اول

سلام خانومای گل از امروز مامانم می خواد براتون مسابقه برگزار کنه ، مسابقه خاطره نویسی . یکی از بهترین لحظات زندگی هر خانمی لحظه ایه که می فهمه داره مامان میشه، شما هم این لحظه ناب رو تجربه کردین لطفا خاطره و حس این لحظه رو و اینکه چطوری به همسرتون گفتین که ذوق کرد.. منتظر خاطره های فوق العادتون هستم

  • من ۲۰ روز بود که پریود شده بودم و تمام شده بود هنوز تا پریودی بعدیم ۸ روز مونده بود خوب اولین بار بود که بعد ۴ سال جلوگیری نکرده بودم منتظر بودم ولی اطرافیان منظور خواهرم و دیگران می گفتن به این راحتی ها هم نیست با مادر شوهرم خیلی دوستم بهش گفتم مامان درد عجیبی تو سینم دارم که تا حالا نداشتم من حامله ام

  • خندید گفت شاید می خوای پریود بشی گفتم نه من فکر می کنم حامله هستم روز بعد یه لکه دیدم و تمام شد که البته فکر کردم دارم پری می شم خوب تو کمرم هم درد های خفیف داشتم و سر گیجه هنوز چهار روز به تاریخ پری مونده بود رفتم تست حاملهگی دادم مشکوک بود گفت خیلی زود اندی باید پری عقب بیوفته تا نشون بده بازم دلم اروم نشد دو روز مونده بود به پری که عقب بیوفته بی بی چک زدم مثبت شد رفتم دوباره ازمایش دادم عجیب دوباره گفتن مشکوکه برو چند روز دیگه بیا گفتم بی بی چکم مثبت شده گفتن اشتباه نشون داده مگه می شه قبل از ازمایش خون نشون بده دوباره دو روز بعد رفتم این بار بتا عدد شصت رو نشون داد خیلی پایین بود ولی نشون از بارداری مثبت بود خلاصه انقدر ازمایش دادم که مثبت شد?? خیلی خاطره قشنگی بود ممنونم عزیزم بعد فهمیدم اون لکه ای هم که دیدم مربوط به لانه گزینی جنین بوده خلاصه احساسم درست بود و من الان سه ماه تمام هستم رفتم تو چهار ماه و به شدت ویار دارم و جالبه که بگم ویارم هم خیلی زود شروع شد شاید فقط سه روز از تاریخ پری گذشته بود که حالت تهوع من شروع شد و تا الان هم ادامه داره امیدوارم زود تر بهتر بشم

  • من بارداريه دوم هستش،دفعه ی اول تو هفته ی 30متاسفانه بچمو از دست دادم،زمانی که منو شوهرم دوباره تصمیم به بچه دار شدیم خیلی ذوق داشتيم که هرچه زودتر جواب ازمایش مثبت بشه بخاطر همین همش هی آزمایش یا بی بی چک استفاده میکردم،منفی میشد تا اینکه آخرین بار بعد از یه هفته عقب زدن از منسم رفتم آزمایش دادم وقتی خواستم برم جواب بگيرم همسر خیلی استرس داشت به خاطر همین به من گفت که تنها برم و اون پشت در منتظر موند،من که جواب مثبت بارداريمو گرفتم خیلی خوشحال بودم،خواستم واسه همسرم فیلم بازی کنم بگم منفيه،اما چون خیلی خوشحال بودم نمی تونستم جلوی لبخند روی لبامو بگیرم،همین که رفتم به همسرم بگم منفيه همسرم خودش از چهرم متوجه شد،جفتمون خندمون گرفت،همسرم بهم گفت بیا بريم قيافت تابلوی که جواب چیه،این بود از داستان ما.

  • من هم بچه ی اولم پسر بود که از دست دادم،حقیقتش چون نتونستم اون پسرم و بقل کنم و ببینمش خیلی ناراحت بودم بخاطر همین وقتی باردار شدم از خدا خواستم که اول بچه ی سالم بهم بده دوم گفتم خدایا تو از دلم خبر داری خیلی دوست داشتم که دوباره بهم پسر بده،که همین هم شد که من الان تو هفته ی بیست و شش بارداريم هستم ،بچم هم پسر،از خدای متعال هم خیلی ممنونم که دلمو نشکوند ویکی دیگه به جاش داد،ایشالله که همتون یه نی نی سالم و صالح به دنیا بیارین،از همتون هم التماس دعا دارم،برای نی نی من هم دعا کنید که سالم به دنیا بیاد،ممنونم???

  • باسلام من مادره 20ساله هستم زمانی ک فهمیدم باردار هستم با کلی ذوق و شوق ب همسرم اطلاع دادم با خوشحالی همسرم ذوق و شوق من دوچندان میشد برای اولین دفعه ک لگد زد حس کردم تمام دنیا رو بهم دادن در پوست خود نمیگنجیدم وقتی برای تعیین جنسیت رفتم و فهمیدم این موجودی ک ب زندگی ما شادی بخشیده ی پسر کوچوی نازه بی صبرانه منتظر ب دنیا اومدنش بودم بالاخره 9/2/95 نفس مامان ب دنیا اومد وقتی برای اولین بار بهش شیر دادم خیلی خوشحال و ذوق زده بودم و الان پسر کوچوی ما 6ماهه است اقا حسام گل

  • منو همسرم وقتی متوجه شدیم باردارم با یه جعبه شیرینی رفتیم خونه پدرشوهرم و به اونا اطلاع دادیم و تلفنی به دلیل دور بودن خانواده من به اونها هم اطلاع دادیم چون نوه اول دو طرف بود و بعد از شش سال به اصرار دو خانواده قبول کردیم بچه دار بشیم و دوران بارداری فوقالعاده بدی داشتم تا روز زایمانم که بعد از هجده ساعت درد و بدنیا نیومدن برسامم سزارین شدم و از ذوق اینکه بالاخره بعد از این همه اذیت شدن خودش و مامانش دنیا اومده فقط اشک ریختم و صداش میزدم و اونم بی صدا و بدون گریه گوش میداد تا شک کردم و به دکتر گفتم سالمه؟گفتن آره فقط چون شیرازیه حال نداره گریه کنه و بعد هم همسرم رو سرم اومدم و بعد هم پدر و مادر عزیزم که با زجر من زجر کشیده بودن و چشماشون از زور گریه کاسه خون شده بود در کل زایمانم اصلا خوب نبود و هنوزم کابووس میبینم اما صدای نفسای بچه ام همه ی بدی های زایمان و بارداریمو از یادم برد ان شالله هر کسی دوست داره اونجوری که دوست داره زایمان کنه و تندرست باشه

  • خانومای گل و عزیز لطفا برای ماهم دعا کنید. هنوز اقدام نکردیم .اماهمش ترس تو وجودمه. نمیدونم چیکارکنم که آروم شم . بچه خیلی دوست دارم. خودم معلمم. اما هرزمان میخواهیم اقدام کنیم انگار نمیشه. انشالله خدا بچه های نازتون رو درپناه خودش حفظ کنه .امین♥♥♥